بر ریل های عمر
چهارم مهر 1387
یادش بخیر! گشت وگذاری که داشتیم
بر ریل های عمر قطاری که داشتیم
بر چشم های سربی دنیا نشسته است
ته مایه های گرد وغباری که داشتیم
گم شد دلم میان هزاران هزار دل
یادم چه زود رفت قراری که داشتیم
گاهی بهار لای همین سررسیدم است
گاهی خزان میان بهاری که داشتیم
غمگین تر از غروب نشستم به انتظار
زل می زنم به راه فراری که داشتیم
شهریور 87
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط سیما نوذری
